کفشهایم کجاست

کفش هایم کجاست ؟ میخواهم بی خبر راهی سفر بشوم

مدتی بی بهار طی بکنم، دو سه پاییز در بدر بشوم

خسته ام از تو، از خودم، از ما، « ما » ضمیر بعید زندگیم

دو نفر انفجار جمعیت است، پس چه بهتر که یک نفر بشوم

یک نفر در غبار سرگردان، یک نفر مثل برگ در طوفان

می روم گم شوم برای خودم، کم برای تو دردسر بشوم

داستانی شدم که پایانش، مثل عصر یک جمعه دلگیر است

نیستم در حدود فاصله ها، پس چه بهتر که مختصر بشوم

دورها قبر کوچکی دارم، بی اتاق و حیاط، خلوت نیست

گاه گاهی سری بزن نگذار، با تو از این غریبه تر بشوم 

/ 2 نظر / 13 بازدید
رها

زیبا بود گلم . دیگه بهم سر نزدی منتظرت هستم