نیایش

من خدایی دارم که در این نزدیکی است

مهربان

خوب

 قشنگ

چهره اش نورانی است

گاه گاهی سخنی می گوید با دل کوچک من

ساده تر از سخن ساده من،

او مرا می فهمد

او مرا می خواند.

نام او ذکر من است

در غم و در شادی،

چون به غم می نگرم

هر زمان رقص کنان میخندم، که خدا یار من است

که خدا در همه جا یاد من است

او خدایی است

 که مرا می خواهد.

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

خواهم امشب را که با غم سر کنم دفتری با اشک چشمم تر کنم نام آن دفتر نهم دیوان عشق اشک را عنوان آن دفتر کنم

محیا

عالی بود مارال جونم من آپ کردم مطالبمو بهم سربزن [قلب]

محسن

سلام از تنهایی به تنهایی احساس میکنم دل گیری شاید خصلت زمستانه باشد من هم دلم میخواهد از عشق آدم برفی درست کنم و بنشینم از پشت پنجره کنار شومینه که با هیزم می سوزد با چشمانم سرخ و دستان سردم نگاهش کنم. اما افسوس که جای ادم برفی را اینترنت و وبلاگ و چت گرفته است. و عشق را باید از پشت صفحات سخت و بی روح مانیتور ببینیم. من هم دلم گرفته است از بس سکوت اسمش را کردم. رویم نشد بگویم چقدر دوستش دارم. راستی دوست داشتن چگونه بود.[گل]

maximos

سلام چاکرم .وبت خیلی باحاله وقالبامونم شبیح همن من لینکت میکنم ممنون میشم لینکم کنی کوچولوتم فعلا [چشمک]

اوا

سلام جوجو من امدم خیلی متنت فقشنگ بود توام بهم سر بزن بوس بوس بوس[ماچ]

محسن

دیگر کسی ساده نمی نویسد ساده نمی گوید حتی ساده نگاه هم نمی کند و من همچنان چشم هایم به دنبال کسی است که نگاهش ساده باشد حرف هایش، خنده هایش ، گریه هایش ساده باشند ساده بپوشد ساده راه برود ساده دستهایم را بگیرد ساده ساکت بماند ساده شلوغ کند[گل][قلب]

maximos

سلام رفیق ببخش اشتباه وارد کردم درستش کردم.ما همیشه سر میزنیم به رفیقامون خاک ژاتیم فعلا[چشمک]

محیا

مارال جونم مطالبمو آپ کردم بهم سربزن گل من خیلی دوست دارم[قلب]