شام مهتاب

با این ترانه عاشقم کردی، با این ترانه ازت دل کندم. دنیا چه بازیایی داره،کاش میدونستی هر بار که این شعرو میشنوم چجوری میشکنم . . .

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل‌وار به پایمشکستی

قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی

که صورتگری را نبود این‌چنینی

پریزادعشق رو مه‌آسا کشیدی

خدا را به شور تماشا کشیدی



تو دونسته بودی چهخوش‌باورم من

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یهبی‌تاب

تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه کهعاشق‌‌ترینی

تو یک جمع عاشق تو صادق‌ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه روآشفت

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت



گذشت روزگاری از اون لحظهناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هرشام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه

هنوز شور عشق رو بهسر داری یا نه



هنوز هم توشب‌هات اگه ماه رو داری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

هنوز هم توشب‌هات اگه ماه رو داری

من اون ماه رو دادم به تو یادگاری

/ 0 نظر / 11 بازدید