بی من نمان

برای بهترینم

ای شور زندگی, در این هجوم درد, تسکین من بمان

عمریست رفته ای, آه ای غزل بدوش از آمدن بخوان

هر روز یک غزل هر شب ترانه ای سر میدهم زجان

ای دلرباترین تندیس عاشقی, این خسته را مران

بی من نشو بمان

در جستجوی تو, ای بهترین دلیل, هر روز بوده ام

هر بار در خیال, آغوش عاشقی, بهرت گشوده ام

این واژه های ناب, ای قصه گوی عشق, از تو شنیده ام

من این سراب وصل, در لحظه های خواب, هر بار دیده ام:

بی تو چو مرده ام

یادم نمیرود آن روز عاشقی , پیغام های دور

من پر ز شعر و شور ,کابوس انتظار در آن شب عبور

دلخوش به یک قرار چون یک گدای پیر با چشم های کور

درمان کوریم یک لحظه دیدنت در جامه ی حضور

یادم نمیرود ,پیغام های دور

روزی که نیمکت از پاسخت شکست, از خنده ات گریست

روز زوال من, با حرف های تو, با جمله های نیست

فریاد می زدم, گر بی منی هنوز, این عشوه های کیست؟

آرام خنده ای بر لب نشانده ای ; تشویش بهر چیست؟

از بی تفاوتی صد بار دل گریست

من حرف میزدم از عمق جان ودل در معنی جنون

با آن کنایه ها, این زورق امید, می گشت واژگون

این سینه آب را, می کرد آرزو, از آتش درون

لبخند میزدی بر کشتی جفا بر بستری ز خون

وای از نگاه تو ای وای از جنون

این جایگاه سرد روزی پر از تو بود, روزی پر از امید

من حرف میزدم از لحظه های ناب, قلبت نمی شنید

چشمان مضطرب, با زلف های رام, بی تاب همچو بید

با یک نگاه تو این مرغ منتظر سوی تو پر کشید

ای وای چشم تو هرگز مرا ندید

محتاج بودمت چون تشنه ای به آب, چون مرده ای به جان

سخت است زندگی, بی چشم های تو, می گفتمت بدان

اصرار کردمت با طعم التماس, بی من نشو بمان

صد بار رانده ای این خسته را ولی, این بار را نران

بی من نشو بمان

/ 0 نظر / 10 بازدید