گفتنی ها

گفتنی هامو شنیدی من دیگه حرفی ندارم

تو رو تا یه حس تازه با خودت تنها میزارم

گاهی وقتا توی خلوت میشه عشقو زیر و رو کرد

میشه بی ترس شنیدن با یه آینه گفتگو کرد

پشت یه سوال مشکل گاهی یه جواب سادس

خیلی وقتا این سواره که تو حسرت پیاده اس

بین بودن و نبودن گرچه یک ثانیه راهه

بین رفتن و نرفتن گاهی صد ساله سیاهه

توی تردید نگاهت پر خوابای ندیدس

تو یقین آرزوهات لحظه های نرسیدس

وقتی که میون راهی نگو آخرش همینه

همیشه تو پیچ جاده اتفاقی تو کمینه

گفتنی هامو شنیدی من دیگه حرفی ندارم

تورو تا یه حسه تازه با خودت تنها میزارم

/ 8 نظر / 15 بازدید
محسن

از من نمانده جز دل دیوانه بیشتر آن هم گرفته یکسره روزانه بیشتر گلگون شدم ز دشنه ی پائیز بی دلیل از خال کوب سینه ی پروانه بیشتر مادر دوباره محض خدا داستان بگو از حال و روز مردم دیوانه بیشتر امشب برای عاشقی ام مثل کودکی از غم بباف رشته ی افسانه بیشتر مستم ز چشمهای تو تا روز واپسین از لولیان گوشه ی میخانه بیشتر...[گل]

محسن

به خانه آلاله ها سری بزنیم ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم شبی به حلقه درگاه دوست دل بندیم اگر چه وا نکند، دست کم دری بزنیم تمام حجم قفس را شناختیم، بس است بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم به اشک خویش بشوییم آسمان ها را ز خون به روی زمین رنگ دیگری بزنیم اگر چه نیت خوبی است زیستن اما خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم[گل]

نوید

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] ديدارت را آرزومندم حتي اگر قرار باشد شبي بي چراغ در جستجويت تمام كوچه هاي شهر را بگردم... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

محسن

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم[گل]

محسن

کاش مــــــی شد اشک را تقسیم کرد صحنــــــــه هـــــــــــجرترا ترسیم کرد کاش مــــــــی شد این جدایی ها نبود رسم یارم بـــــــــــــــی وفائی ها نبود کاش می شد شعـــرهایم رنگ داشت هم طنین گریـــــــــــه ام آهنگ داشت کاش مــــــــــــی شد فاصله هارا زدود یک شبـــــــــــــــــی آمد تو را ازتو ربود کاش می شد یک درخت عشق کاشت شـــــــــاخ و برگش را به نام تو نگاشت کـــــــــــاش می شد درد هارا چاره کرد دفتـــــــــــــــــر هجر و جدائی پاره کرد [گل]

محسن

گوش کن ! می شنوی صدای اندوهم را ؟ می شنوی صدای بغضم را که با کوچکترین ضربه ای خواهد ترکید باید گریست برای شاخه های شکسته باید فریاد زد به حال شقاق پرپر شده باید اشک ریخت با دیدن پروانه سوخته باید گریست برای چشم انتظاری عاشقان پنجره ها خالی است هوا تنهاست ستاره سرگردان است خورشید گریان است محبت کجاست ؟[گل]

محسن

من به یک احساس خالی دلخوشم من به گل های خیالی دلخوشم در کنار سفره اسطوره ها من به یک ظرف سفالی دلخوشم مثل اندوه کویر و بغض خاک با خیال آبسالی دلخوشم سر نهم بر بالش اندوه خویش با همین افسرده حالی دل خوشم در هجوم رنگ در فصل صدا با بهار نقش قالی دلخوشم آسمانم: حجم سرد یک قفس با غم آسوده بالی دلخوشم گرچه اهل این خیابان نیستم با هوای این حوالی دلخوشم[گل]

محسن

کم پیدایید. جایتان خالیست[گل]