کمرم را شکسته اند

باید کمک کنی کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند کمرم را شکسته اند

 

نه راهه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن پشت سرم را شکسته اند

 

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

 

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

 

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

 

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ حرف مفت، سرم را شکسته اند

                             مهدی فرجی ( میخانه بی خواب )

/ 1 نظر / 17 بازدید
یک عاشق ایرانی

[دست] خیلی خیلی قشنگ بود عجب شاعری واقعا خوب از کلمات استفاده کرده بود آفرین مارال خانم زیبا بود خوشحال میشم به منم یه سری بزنی [گل]